تبليغاتX
نور امید زندگانی
بنام خالق پاکیها
مادر سوی تو امدن سختبرین کاره برام !!! چرا؟

اینهمه فاصله رو قیچی کردن مشکله برام !!! چرا؟

بهر راهی که میرم ؛ بهر درکه میزنم ؛بهر کس رو میکنم ؛نمیابم گم کرده ام را!؟

نپرس از من  چه گم کرده ام مادر ؛ من نگاه اشنا را گم کرده ام مادر !

نگاهی را که سهم من بود ؛حقّ من بود ؛ از آن من بود ؛ کو ؟ کجاست مادر؟

دنبال نگاهتم که بتونم خودمو تو غرق کنم  ماد ر! ولی کو؟ نمی یابم!

دنبال اون برق چشاتم که ازش نوری بگیرم مادر! ولی کو؟ نمی بینم!

به دنبال اون گرمای چشماتم مادر که خودمو گرم نگه دارم مادر! ولی کو؟ نمی یابم!

به دنبال نور امیدم از اون نگاهت مادر؛ که امید فردامو ازت بگیرم! ولی کو ؟گمش کردم؛ نمی بینم!!

                                       *************************

گرما رو دیدم تو نگاهت مادر؛ اما افسوس مال من نبود مادر!

زیبایی محبت ونورامیدرا دراون برق چشات دیدم مادر ! ولی صد هزار و هزاران افسوس بازهم سهم من نبود مادر!

بازهم مال من نبود مادر!سهم من نبود مادر! حق من نبود مادر!

آخر چرا؟؟؟ پس حق وسهم من چه میشود مادر؟

دستم ازنوشتن افتاد ؛قلم ازنگاشتن افتاد ؛ چشام از دیدافتاد ؛ مادر!!!!

ولی حرفام تمومی نداره ؛ انتها نداره ؛ پایانی نداره.....

احساسمو ببین مادر ؛ تنهاییمو ببین مادر؛ بی کسی مو دریاب مادر!

من در برابرت رو سیاهم مادر ؛ ولی نگاه به سپیدی دلم کن مادر؛ نگیر از من نور امید رو مادر!!!

در این دنیای هزار چهره ؛ دراین دنیای پر از نیرنگ وفریب ؛بجز تو من که را دارم مادر؟

تو مرا پر ازعقل میخواهی                     ولی من فقط پر از احساسم مادر!

تو منو یکه تاززندگی میخواهی               ولی من دنبال جون پناهم مادر!

تو منو مثه تنه درخت محکم میخواهی     ولی من مثل برگ درخت سستم مادر!

تو از من قامتی محکم میخواهی             ولی من ازتو برق نگاهت رو میخواهممادر!

 

                          ****************************

 بعد رفتن بابا؛ تنها تویی پناهم مادر!             بعد رفتن بابا؛تنها تکیه گاهم تویی مادر!

                                        چرا دوری زمن مادر؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:17  توسط نشاط | 
میخوام باهات دوباره حرف بزنم .بهت بگم کاشکی میشد بیشتر از این

هوامو داشتی !

کاش میشد یه جورایی منو هم پیش اعضای خونواده میبردی بالا!

کاش میشد نیمه پر لیوان را هم تو وهم بقیه میدیدین!

کاش میشد بین ما خواهرا اینهمه فاصله نبود!

کاش میشد تو این فاصله رو یه جوری درز میگرفتی!

کاش! کاش، کاش و بازهم کاش!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 3:15  توسط نشاط | 

 به حرفهام گوش بده تو ای مادر

به صدای شکستن دلک گوش کن تو ای مادر

به حرفهای دل تنهایم ؛تو ای مادر

به حرفهای پر از دردم فقط گوش کن ؛ مادر

به من گوش کن و ببین حال خرابم ؛تو ای مادر

به حرفهام اگر چه تلخه ؛فقط گوش کن ؛ اما توجیه نکن تو ای مادر

ازت هیچی نمیخوام مادرغیر یک چیز ،فقط بمن گوش کن تو ای مادر

دریغش نکن تو ازمن این یه خواسته را ؛مادر   .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 0:41  توسط نشاط | 

باتو مادرم حرفی دارم ؛حرف که نه حرفها دارم .

باتو مادر نگفته ها دارم ؛حرفهای مانده در گلو دارم.

با تو مادر ؛ای نور چشمان ترم ؛  درد دلها دارم.

با تو ای عزیز دور زدست ؛من سخنان بی شمار دارم.

باتو از کدوم خواسته ؛از کدوم غم پنهون مونده از دیگرون

یا از کدوم راز ناگفته ؛سخن برونم؟

من از تو گوش دل میخوام و دید درون ؛ مادر !

بذار برات ازغم تنهایی بگم؛ نه نمیخوام برنجونمت!

بذار برات از غم دوری سایبون سرم بگم؛نه که تو خوداین درد را اشنایی!

بذار برات از جای زخم روزگار بر جسم و جانم بگم؛ نه چون تو بیشتر ازمن اگاهی

بذار برات از ترس دوریت بگم؛تنها چیزی که شاید اگرهم بدانی ؛بازم ازعمقش خبر نداری!

همه هویتم بعد بابا ؛ تویی

همه احساس زنده بودنم ؛بعد خدا تویی

همه زندگیم بعد خدا وبابا ؛تویی

ای که همه چیزمو ازتو دارم ؛کمی هم بامن بمون

بمون وتنهام نذار؛ نرو ؛ترو خدا هیچوقت نمیر....

نمیر وبمون ؛پشت من باش تا قیامت !

تنهایی درده ؛تنهایی خیلی سخته مادر!

وسختر از همه ؛بی همزبونیست مادر!

این سکوت رو بشکن ؛بامنم حرف بزن مادر!

بذار غم وبغضمو تو دامنت خالی کنم ؛مثل زمون بچگیام

بذار حرفهای ناتموم غم بابا رو با کمک تو از خودم دور کنم

بذار تا باکمکت بتونم جای خالی بابارو تحمل کنم

بذار  مادر ؛ نگو بزرگ شدی دیگه بده ؛ که بچه هر چقدر هم سنش بره بالا واسه مادرش بچه مبمونه!

بذار از خدا بخوام  عمر نوح رو بتو ببخشه !

بمون همیشه بمون ؛ مادر بمون ؛ای چراغ خونه ؛هیچوقت خاموش نشو ؛که بی تو سرد وبیروح میشم!

الهی امین

پيام هاي ديگران ( نظر بدين )        link        يكشنبه، 24 تير، 1386 - neshat


سخنی با تو مادر

میخوام باهات حرف بزنم ؛بگم خیلی دل تنگم ؛ بگم  که منم میخوام بیشتر از قبل صداتو بشنوم

دلم میخواد بهت بگم با صدایی بلندتر ازهمیشه :مرا دریاب!

دلم میخواد بهت بگم که بی تو مادر من هیچم؛هیچ هیچم !

میخوام بگم منم تو زندگی از تو سهمی دارم  ؛میخوام بودنت رو بازهم ببینم .

مرو سفر ؛اینهمه از من دور نشو که با نبودنت  احساس تنهایی میکنم  .

بیا تا این روزهای زندگی رو در باهم بودن وقدر یکدیگر دونستن سرکنیم که فردا شاید خیلی دیر باشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:37  توسط نشاط | 

باتو مادرم حرفی دارم ؛حرف که نه حرفها دارم .

باتو مادر نگفته ها دارم ؛حرفهای مانده در گلو دارم.

با تو مادر ؛ای نور چشمان ترم ؛  درد دلها دارم.

با تو ای عزیز دور زدست ؛من سخنان بی شمار دارم.

باتو از کدوم خواسته ؛از کدوم غم پنهون مونده از دیگرون

یا از کدوم راز ناگفته ؛سخن برونم؟

من از تو گوش دل میخوام و دید درون ؛ مادر !

بذار برات ازغم تنهایی بگم؛ نه نمیخوام برنجونمت!

بذار برات از غم دوری سایبون سرم بگم؛نه که تو خوداین درد را اشنایی!

بذار برات از جای زخم روزگار بر جسم و جانم بگم؛ نه چون تو بیشتر ازمن اگاهی

بذار برات از ترس دوریت بگم؛تنها چیزی که شاید اگرهم بدانی ؛بازم ازعمقش خبر نداری!

همه هویتم بعد بابا ؛ تویی

همه احساس زنده بودنم ؛بعد خدا تویی

همه زندگیم بعد خدا وبابا ؛تویی

ای که همه چیزمو ازتو دارم ؛کمی هم بامن بمون

بمون وتنهام نذار؛ نرو ؛ترو خدا هیچوقت نمیر....

نمیر وبمون ؛پشت من باش تا قیامت !

تنهایی درده ؛تنهایی خیلی سخته مادر!

وسختر از همه ؛بی همزبونیست مادر!

این سکوت رو بشکن ؛بامنم حرف بزن مادر!

بذار غم وبغضمو تو دامنت خالی کنم ؛مثل زمون بچگیام

بذار حرفهای ناتموم غم بابا رو با کمک تو از خودم دور کنم

بذار تا باکمکت بتونم جای خالی بابارو تحمل کنم

بذار  مادر ؛ نگو بزرگ شدی دیگه بده ؛ که بچه هر چقدر هم سنش بره بالا واسه مادرش بچه مبمونه!

بذار از خدا بخوام  عمر نوح رو بتو ببخشه !

بمون همیشه بمون ؛ مادر بمون ؛ای چراغ خونه ؛هیچوقت خاموش نشو ؛که بی تو سرد وبیروح میشم!

الهی امین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:34  توسط نشاط | 
 

FreeCod Fall Hafez